Storyline
در هتل هوبو، صبح است. یک هوبو بیدار میشود و به آرامی از دوش گرفتن اجتناب میکند، به جز یک قطره بر روی هر چشم. او به کابینت دارو میرود تا کمی "سودا فیز" بگیرد که به اطراف پرتاب میشود و هرج و مرج ایجاد میکند. یک قطار از کنار میگذرد و ریتم نوسانی آن الهامبخش یک سولو کلارینت موقتی میشود. آشپز مقداری ماهی از یخچال برمیدارد که درست به سمت رودخانه باز میشود. سوت یک قطار دیگر یک گوینده را به کار میاندازد؛ هوبوها از یک سرسره پایین میروند. نوازنده کلارینت دوباره شروع به نواختن میکند و همه میرقصند. مهندس متوجه میشود، قطار را متوقف میکند و اهرم "حذف هوبو" را میکشد که آنها را پرتاب میکند. خوشبختانه، آنها درست در مقابل یک تابلو که به دنبال موسیقیدانان آماتور در یک ایستگاه رادیویی است، فرود میآیند. آنها مینوازند و میخوانند و همه از آن لذت میبرند. صاحب ایستگاه به آنها تجملات پیشنهاد میدهد اما سوت یک قطار در حال عبور نظرشان را عوض میکند.