Storyline
مانند تمام داستانهای پریان، این داستان نیز با: یک روز بود شروع میشود. یک روز، دو دوست وجود داشتند، یکی بازیگر در کپنهاگ و دیگری در اسلو. آن یکی در کپنهاگ، اوزوالد نام داشت و یک روز بسیار عصبانی بود. او در مقابل کارگردانش ایستاد و به او گفت که به طور کلی چه نظری دربارهاش دارد و بهخصوص درباره وظایفی که در تئاتر خود به او داده شده است. بنابراین اوزوالد رفت. به طرز عجیبی، چیزی مشابه در اسلو اتفاق افتاد. اینار احساس کرد که کارگردانش او را در نظر نمیگیرد، بنابراین او نیز رفت. حالا این دو در کپنهاگ ملاقات میکنند و یک شب ماجراجویانه را با هم تجربه میکنند که با چندین شماره معروف ریو مزهدار شده است.