Storyline
پدر یک خانواده کشاورز در حال چاق کردن یک بوقلمون برای کشتن در روز شکرگزاری است و او این پرنده را با یک جشن واقعی از گوشت گاو، ژامبون، میوهها، سبزیجات، کیکها و پایها چاق میکند. یک مرغ دافی حسود، یکی از حیوانات مزرعه، میخواهد تمام غذا را برای خود داشته باشد. بنابراین، دافی تظاهر میکند که به رفاه بوقلمون اهمیت میدهد و او را از غذا دور میکند و او را تشویق میکند که وزن کم کند تا کشاورزان او را نکشند. دافی در حالی که به عنوان مربی بوقلمون عمل میکند، خود را با غذا سیر میکند و بوقلمون به شدت و به طور frantic در تلاش است تا وزن کم کند. وقتی روز شکرگزاری میرسد، بوقلمون بسیار لاغر شده و پدر کشاورز نگاه گرسنهاش را به سمت دافی چاق میچرخاند!