Storyline
تینا جوان با مادر و ناتنیاش در یک ذخیرهگاه حیاتوحش در کنیا زندگی میکند. در حالی که ناتنیاش معتقد است این محیط برای رشد او عالی است، مادرش به طور فزایندهای نگران رفتار او میشود. این نگرانیها زمانی تقویت میشود که مشخص میشود بهترین دوست دخترش در کل دنیا یک شیر بالغ است. نگران این که دخترش ممکن است به یک وحشی تبدیل شود، او از شوهر سابقش، پدر بیولوژیکی تینا، درخواست میکند تا او را به تمدن (در این مورد، روستای کنتیکت) برگرداند. اما به نظر میرسد مادر تینا چیزی بیشتر از یک تربیت متمدنانه برای دخترش میخواهد.