Storyline
شخصیت اصلی (رودولف هروسینسکی) یک کارمند دولتی کسلکننده، چاق و خجالتی است که به تماشای پنهانی و خیالپردازیهای خود میپردازد. او عاشق یک کارمند دیگر (کوئتا فیولوا) است و یک مدیر همدرد او را در تلاشش برای رسیدن به او تشویق میکند. داستان به صورت فلشبک روایت میشود در حالی که هروسینسکی، که به او خیانت شده، در تلاش است تا با گاز خود را در وان حمامش به قتل برساند. "قتل" عنوان، به معنای واقعی کلمه قتل نیست، بلکه به قتل برنامهریزی شدهای اشاره دارد که هروسینسکی پس از کشف خیانت همسرش با دوست و مشاورش به یاد میآورد. با شکست هر دو طرح در ذهنش، او خود را در خیالهای شگفتانگیز مراسم تشییع جنازهاش و عزاداران ریاکار گم میکند. او تصمیم میگیرد (شاید) که این هم راه خروجی نیست و از تلاش خود دست میکشد و زندگیای از آشتی و ثروت نهایی را تصور میکند.