Storyline
آنا لوئیز از زندگیاش به عنوان یک خانهدار در روستا خسته شده است. بنابراین وقتی ولگردی به نام نیک به طور تصادفی زنگ در را میزند، این فرصت را غنیمت میشمارد. او او را به داخل دعوت میکند و با هم تمام کارها را در ویلا تابستانی انجام میدهند، پس از اینکه خدمتکار به تعطیلات میرود. آنا لوئیز شروع به بزرگ کردن نیک میکند، اما به زودی نقشها معکوس میشود و نیک آنا لوئیز را بزرگ میکند. سپس شوهر آنا لوئیز میرسد و او در مدیریت وضعیت مشکل دارد. آنا لوئیز و نیک با هم ویلا را ترک میکنند و آنا لوئیز بدون اطلاع شوهرش در اتاق خدمتکار میماند.