Storyline
خدمتکار کامیلی، خواهر دیلبر، فاطوش، با نامزدش میستیک به عمارت میآید. کامیلی به محض دیدن فاطوش عاشق او میشود. در این لحظه، کامیلی که از قبل بیمار است، دچار بحران دیگری میشود. او سپس اعلام میکند که آرزوی نهاییاش ازدواج با فاطوش است. فاطوش که به پول نیاز دارد تا میستیک را که به دلایل مالی دستگیر شده نجات دهد، با کمال میل به ازدواج با کامیلی رضایت میدهد، با این باور که او به زودی خواهد مرد. بهبودی غیرمنتظره کامیلی و آزادی میستیک از زندان، وضعیت را پیچیدهتر خواهد کرد.