Storyline
یک محکوم فراری به نام اشوک در آپارتمانی از یک زن ثروتمند به نام آشا که به تازگی شوهرش را کشته پناه میگزیند. آنها از اسرار ترسناک یکدیگر آگاهاند و تصمیم میگیرند به یکدیگر کمک کنند. اشوک به آشا در مخفی نگهداشتن جسد کمک میکند و سپس از دلیل قتل همسرش میپرسد. آشا داستان ازدواج اجباراً و آزار و اذیت بعد از ازدواج را تعریف میکند. پدر و مادر او فریادهایش را نادیده میگیرند و به عشق sebelumnya خود (آویناش وادهسوان) پناه میبرد. وقتی کِشوپ نسبت به وفاداری آشا به او مشکوک میشود او را زیر نظر میگیرد. نقشههایش تغییر میکند وقتی کارها به مادراس میرسد. پس از رفتن کِشوپ آشا با آویناش تماس میگیرد و داستان ازدواج پوسیدهاش را بازگو میکند. در آن هنگام کِشوپ متوجه میشود چیزی را فراموش کرده است و به سمت خانهشان بازمیگردد تا آوا را به قتل برساند، اما آشا و آویناش از الشرطة استراق میکنند.