Storyline
اکرم، یک جوان، در یک روستا دچار حادثه میشود. پاپاتیا و پدرش احمد که از محل حادثه عبور میکنند، اکرم زخمی را به خانه خود میبرند و سعی میکنند او را درمان کنند. اکرم که به این طریق با پاپاتیا آشنا میشود، به این زن جوان علاقهمند میشود. اکرم که با وعده ازدواج پاپاتیا را فریب میدهد، او را متقاعد میکند که به استانبول برود.