Storyline
فرد بیکار به نام هینِریش لوبک روزهایش را در خانهٔ برلین میگذارند و خود را قربانیِ وحدت دوباره میبیند. همسرش که یک معمار در میدان بازو است به مرور صبرش را از دست میدهد. پس از مدتی تصمیم میگیرد به دفتر کارگری بیاید و به عنوان فروشنده برای شرکت پانتا راین کار کند. در اولین روز کاریاش او همراه با کارمند وفادار اووه شیوهرو از طریق محلههای پیرامونی پیشساخته به فروش مدل جونا نمیرسند.