Storyline
در این فیلم، سناب از شهر بسیار کوچک خود خارج میشود تا با عمهاش که حتی او را نمیشناسد زندگی کند. او به خانهاش میرسد در حالی که او یک مهمانی برگزار کرده و نمیخواهد او را به داخل دعوت کند... تا اینکه متوجه میشود او مالک یک چاه نفت است. سپس او او را تشویق میکند تا با دخترش ملاقات کند و عاشق او شود. اما سناب چندان به این دختر جذاب علاقهمند نیست و در عوض به خدمتکار علاقهمند است. اما به دلیل پافشاری آنها، سناب در نهایت موافقت میکند که با دختر عمهاش ازدواج کند--در این مرحله خدمتکار نقشهای برای افشای فریب میکشد و یک تعقیب و گریز کمدی خاموش آغاز میشود.