Storyline
در میانههای دههٔ هشتاد در مادراس. وقتی ماشین او عیب میکند، ملّو، دختر فارغتحصیل مستقل از طبقهٔ بورژوایی تامیل، با ژرفشی عمیق با راگهو که پیکپوکتی است به ملاقات میرود. او به بیکارگی میخورد و پس از آشنایی با ملّو و تعمیر ماشینش، او را به دیدار معشوقهٔ آیندهشان میبرد. او به طور لحظهای به راگهو میگوید که پستِ مربوطه اشغال شده است که باعث عصبانیت او میشود. در مصاحبهٔ او، او خشم خود را نشان میدهد و در مقابل کارفرمایان آیندهٔ خود، از جمله راجاسخار پدر ملّو، صریحی که راگهو را واقعاً تحسین میکند و او را در میدانها مقایسه میکند.