خط داستانی
در یک شهر اروپایی در قرن 16، خانواده حاکم پیشگویی دریافت کردهاند که اگر روزی دو پسر دوقلو به دنیا بیایند، پسر کوچکتر برادر بزرگتر را خواهد کشت؛ بنابراین وقتی دوقلوها به دنیا میآیند، ناامید میشوند. پسر بزرگتر به مردی خودخواه و کثیف تبدیل میشود که پس از مرگ پدرش قلعه را به ارث میبرد و بر روستاییان خوشحال سابق حکومت میکند. او از قدرتش لذت میبرد تا اینکه متوجه میشود برادر کوچکترش از خارج بازمیگردد و از پیشگویی ترسیده، تصمیم میگیرد برادرش را بکشد، جسدش را در "اتاق سیاه" - یک اتاق شکنجه قدیمی که پشت شومینه پنهان شده - پنهان کند و سپس خود را به جای او جا بزند، حتی تا حد تقلید از دست لاغر او. به این ترتیب او امیدوار است نه تنها از پیشگویی فرار کند، بلکه از عواقب دیگر اعمال جناییاش نیز بگریزد و با دختری از اشراف محلی ازدواج کند.