دلال نوکلوئی یهودی سِیگرید رابینوویتس در راه از نیویورک به هامبورگ است تا به عنوان گواه اصلی در پرونده قتل گواهی دهد. در توقفگاهی، مهماندار فرودگاهی از او میخواهد که صندارش را به مسافری دیگر بدهد. در حالیکه رابینوویتس در لابی وی ای پی منتظر است، با غریبهای گفتوگو میکند که به طرز عجیبی آگاه به قتل است که رابینوویتس درباره آن گمان میزند.