دو یتیم، گامی، یک دختر نابینای جوان و برادر کوچکترش گیل-سان، توسط یک راهب بودایی پذیرفته میشوند. در حالی که دختر خجالتی در معبد احساس راحتی میکند، گیل-سان پرانرژی و پرجنبوجوش به زودی این مکان آرام را مختل میکند. پس از اینکه خواهرش به او گفت مادرشان در خواب به او سر زده، پسر کوچک سعی میکند بفهمد چرا مادرش به دیدن او نیامده است. برای دیدن دوباره او، تصمیم میگیرد به مدت طولانی به دنبال راهب برود.