ژان مردی سالخورده است که از طریق قطار به خانه بازمی گردد و در سفر با زنی جوان آشنا می شود و با وی گفت و گویی عمیق می کند. گفت و گو حول محور حرفه اش به عنوان کارمند راه آهن و چشم انداز عبوری قطار می چرخد، اما به طور ویژه ژان درباره عشق صحبت می کند: عشق به همسرش، به زندگی ای که داشته است و به قطارهای مسافربری به عنوان مکانی برای ملاقات و گفت و گو، زیرا روزی وقتی که مهم، مقصد نبود بلکه همراهی کسی بود که کنار تو سفر می کرد.