نماینده زن خودخوانده، گریس، جز واقعی بودن هیچ چیز دیگری را نمی خواهد. پس از نقل مکان به همراه دوست پسر بیکارش در خانه اش و تأمین همه نیازهای روزانه، او امیدوار است آینده همسرش را بسازد. وقتی که او را به خیانت می یابد احساس خیانت و دلشکستگی می کند. سپس برای آرامش به نوشیدنی می رود. گریس با طرفدار پِی دار Thabo آشنا می شود که فردی بازیگر است. گریس می فهمد که Thabo همسر دارد و پس از یک شب احساساتی می فهمد که دروغ گفته است. دروغ های ثابو او را به آدم ربایی می کشاند و او تا زمانی که بفهمد عصبانیت گریس چه معنایی دارد از خانه بیرون نمی رود. آیا او فرار می کند و به شریکش بازمی گردد؟ آیا گریس باید با پیامدهای رفتار خود روبه رو شود؟