جعبه خاطرات
Box of Memories
روزها بعد از فرار از خانه، پابلو در خیابانها پرسه میزند با تنها یک کولهپشتی. شبِی در خیابانها با رگینا مواجه میشود، که قلب خیابانها را میشناسد؛ آن دو از طریق تصاویر با هم ارتباطهای عمیقی پیدا میکنند، چرا که هر دو از آنها به عنوان راهی برای فرار استفاده میکنند.