خط داستانی
داستان دو واقعیت متضاد را در اوایل قرن بیستم روایت میکند: ساخت راهآهن در جنگل آمازون و زندگی پرزرقوبرق ریودوژانیرو، جایی که سیاستمداران و بازرگانان بزرگ زندگی میکردند. Consuelo، پیانیست جوانی است که با همسرش alonso به سمت آمازون میرود. در راه، هر دو دچار سانحه میشوند و آلونسو در نهایت جان میبازد. تنها و بیپناه، Consuelo در میان جنگل گم میشود، ضعیف و بسیار بیمار. با این حال، با کمک جو کارپونا، یک بومی محلی که به دختر شاعرانه استقبال میکند، از او حمایت میشود. آنها به دوستانی صمیمی بدل میشوند و جو عاشق دختر میشود. او او را به اطراف کمپ کارگران راهآهن میبرد، جایی که با دکتر ریچارد فینگان آشنا میشود که از سلامت او و سایر کارگرانی که در وضعیتی بحرانزا بودند نگهداری میکند. ریچارد نیز به Consuelo دلبسته میشود و او عشق را پاسخ میدهد، اما سختیهای کار و موقعیتهایی که با آن روبهرو میشوند رسیدن به همدیگر را برایشان دشوار میکند.