خط داستانی
در همان بعد از ظهر، میگوئل رامیرز ترفیعی که انتظارش را داشت در بانک از دست میدهد و همسرش هم او را ترک میکند تا با رئیسش برود. ناگهان یک پدر تنها میشود و مصمم به جلب محبت دخترش مونیکیتا، میگوئل همریئس هیئت والدین مدرسه دخترانش میشود. اما این نشست والدین نیکخواه همانند یک حلقه کشتی است که در آن مقابل هم میایستند تا فرزندانشان بهترین را داشته باشند. هر هفته، این بزرگسالان مانند گربه و سگ به جان هم میافتند، موارد بیمعنی را دفاع میکنند و سعی میکنند ایدههای عجیبترین را تحمیل کنند، «به نفع بچهها». اما این پایان ماجرا نیست.